هم نوا / مهدیه فاطری
سوار صندلی جلو یک تاکسی می شوم. همان لحظه اول می گویم سلام آقا. راننده تاکسی چیزی نمی گوید. انگار که اصلاً نشنیده باشد. مردی به فاصله چند ثانیه بعد از من، سوار می شود. با راننده سلام و علیک گرمی می کنند و تاکسی راه می افتد. در طول مسیر، راننده با مردی که پشت سرم نشسته، صحبت می کند و در طول مکالمه از الفاظی استفاده می کند که صورتم را به سمت پنجره تاکسی، بیشتر می چرخاند. مسیر چقدر کش می آید این جور وقت ها.
برای قیمت کردن جنسی، وارد مغازه ای در یکی از پاساژهای خوب شهر می شوم. ...
برچسب:
نویسنده: کاوه محمدزادگان
تاريخ: سه
شنبه
25 خرداد
1395 ساعت: 20:48